فلسفه هنر و زیبایی شناسی
هرمنوتیک و زیباییشناسی جدید Hermeneutics به معنای علم هرمنوتیک یا مباحث مربوط به هرمنوتیک است . این لفظ در قدیم نبوده و در روزگار قدیم به تعبیر هرمنوتیک برنمیخوریم .ولی الفاظی در عصر یونان بوده که به طریقی با واژه هرمنوتیک مناسبت دارد .لفظ باری ارمینیاس که ارسطو به کار میبرد و عنوان یکی از فصلهای منطق ارسطو است ، این چنین میباشد .لفظ هرمنوتیک بازگشت میکند به مصدر هرمنیا که به معنای تفسیر کردن است . هرمنوئین فعل ، و هرمنیا اسم است .ارتباط هرمنوتیک با هرمس از لحاظ ریشه شناسی محتاج بحثهای خاص خود است اما به هر روی ، هرمنوتیک به لحاظ حقیقت خود به هرمس نزدیک است . زیرا مهمترین اختراع هرمس اختراع حروف الفباست که در نتیجه آن نوشتار پدید آمد و هرمنوتیک هم معطوف به تفسیر نوشتار است . در دوره جدید این لفظ وضع دیگری پیدا میکند و نمایندگانی مثل اشلایرماخر ، دیلتای ، هیدگر و گادامر پیدا میکند . در سه یا چهار دهه اخیر هرمنوتیک یا جریان پستمدرن همراه شده است و وجوه تفکر هرمنوتیکی را در تفکر پست مدرن ها میتوان یافت. هرمنوتیکس از وجهی مقابل ساینتیستیکس Scientistics و دیالکتیکس Dialectics است . S را در هر سه واژه به منطق و مبحث علم ترجمه میکنیم .بنابراین در اینجا با سه منطق و مبحث علم مواجهیم .1- منطق و مبحث علم ساینتیستیک : رویکرد علمی ، پوزیتیویستی 2- منطق و مبحث علم دیالکتیک : رویکرد جدلی 3- منطق و مبحث علم هرمنوتیک : رویکرد تفسیری نکته مهم دیگر اینکه هرمنوتیک در هیدگر و شاگردش گادامر ، که شاید مهمترین نماینده این حوزه باشد ، پدیدارشناسانه Phenomenologic میشود .پس باید ببینیم که پدیدارشناسی چیست و رویکرد پدیدارشناسی به هنر چه رویکردی است .امروزه برخی هرمنوتیک را تاویل ترجمه میکنند اما ترجمهای رسا به نظر نمیرسد . هرمنوتیک مباحث مربوط به تفسیر است نه تاویل .تاویل در سنت گذشتگان ما مقابل تنزیل بوده است . کلام حق تنزیل کرده و فرو آمده است .این کلام از اعلی مقامات معنوی بر پیامبر فرود آمده و تنزیل پیدا کرده و بر زبان او جاری شده است.تاویل پیمودن سیر مخالف این تنزیل است . تاویل به معنای بازگرداندن قول ظاهر است به آنچه که در اول بوده . چون از ریشه اول است یعنی چیزی را به مرتبه اول خودش بازگرداندن . این وظیفه علمای هرمنوتیک نیست . ایشان به دنبال تفسیرند . لذا به نظر میرسد ترجمه هرمنوتیک به تفسیر ترجمه مناسبتری است . تفسیر از فسر به معنای آشکار کردن است .وقتی میخواهیم معنای متن را آشکار کنیم ، آن را تفسیر میکنیم. هرمنوتیک به لحاظ سابقه تاریخی ابتدا در حوزه کلام و تئولوژی مطرح شد . حال میپرسیم که اگر بخواهیم تفسیر ادبی داشته باشیم ، بر اساس رویکرد هرمنوتیک چگونه خواهد بود . بخصوص اگر هرمنوتیک از نوع هرمنوتیک پدیدارشناسانه باشد ، مساله چه وضعی پیدا خواهد کرد .دیدگاه رایج این است که یک متن شبیه چیزی است در خارج وجود ما ؛ ابژهای است در جهان خارج و مستقل از ادراک کنندههایش وجود دارد . دیدگاه رایج که دیدگاهی ابژکتیویستی و شیء انگار است متن ادبی را همچون شی تلقی میکند و آن را چیزی مستقل از ما میداند .بر ساسا این دیدگاه ، ادراک هر کسی از یک اثر با خود آن اثر مورد ادراک تمایز داشته و مستقل از آن است . به تعبیر دیگر متن ادبی را در دیدگاه ابژکتیویستی رایج ، یک شی فی نفسه میگیرند . شی ای که مستقل از نیات و مقاصد ما است .آنچه که در تفسیر رایج به دنبالش هستیم این است که درباره خود اثر چیزی بیان کنیم .یعنی آن خود فینفسه اثر که مستقل از ماست و البته قابلیتهای خاص خودش را دارد .به بیان دیگر اثر هنری در تلقی رایج ، اتونوموس دانسته میشود .یعنی در یک کلمه ، در تفسیر ادبی جدید یا تفسیر متعارف هنر ، ابژکتیویسم مبنا قرار میگیرد.پدیدارشناسی ، قرابت و مناسبت میان سوژه و ابژه را در تاریخ فلسفه نشان داده است ، یعنی نشان داده است که چیزی به عنوان ابژه محض اصلا وجود ندارد . به همین صورت آگاهی کاملا سوبژکتیو وجود ندارد . هیچکس نمیتواند بگوید من آگاهم ، بلکه باید بگوید من آگاهم به ....

Consciousness is always counsciousness of … بنابراین سوژه بودن یک چیز به این معناست که آن سوژه معطوف به ابژه است و ابژه بودن ابژه به این است که معطوف یک سوژه است و متعلق التفات یک فاعل ادراک میباشد . لذا این تصور که یک اثر هنری اتونوموس هست و یک مفسر مستقل از آن ، اساسا تصور باطلی است . آنچه که هست ، نه یک اثر مستقل اتونوموس بلکه تفسیرها از آن اثر است . اگر کسی بگوید من با تفسیرها کاری ندارم و میخواهم بدانم فارغ از این تفسیرها خود اثر چیست ره به جایی نمیبرد .هر اثری در تفسیری از تفسیرها ظهور میکند و آن اثری که در هیچ یک از تفسیرها ظهور نکرده ، اصلا ظهور نکرده و معلوم برای هیچکس نیست . آنجا که اثر ادبی را کاملا ابژکتیو میگرفتیم و مثل یک سنگ مستقل از خودمان در نظر میگرفتیم ، دیدگاهمان بسیار به دیدگاه علم جدید ( ساینتیستیک ) نزدیک بود .ولی بر اساس این دیدگاه اخیر سوژه و ابژه تقابل تضایف Corelation دارند . آن وقت کم کم حرکت کردیم به جانب هرمنوتیک. جریان غالب امروزه در کل عالم ، جریان ساینتیستیک است .مثلا اگر در موزههای بزرگ دنیا و ایران و دانشگاههای هنر سیر کنیم ، این دیدگاه را به روشنی مییابیم . دیدگاهی که در آن ، آثار هنری اشیا مستقلی هستند که مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرند .حتی درسها بر اساس دیدگاه ساینتیستیک است . مثلا درس تجزیه و تحلیل آثار هنری ، که در آن چنان رفتار میشود که اگر میخواستند مثلا قورباغهای را تجزیه و تحلیل کنند .حال آنکه در دیدگاه هرمنوتیک مساله چیز دیگری است .از دیدگاه هرمنوتیک اگر با تابلویی روبرو شویم اولین سئوال این است که آنچه که به ظهور رسیده ، " من " است یا " تابلو " . از دیدگاه هرمنوتیک مجالی گشوده میشود که آدمی بپرسد " من " که هستم . چون من شرط این ظهور هستم . من شرط این Phenomenality هستم . حیث التفاتی Intentionality همین جاست . این ظهوری که حاصل شده به واسطه " من " است . از طرف دیگر آن اثر هم شی تلقی نمیشود .بلکه صدای انسانی تلقی میشود که باید شنیده شود یا چهره انسانی تلقی میشود که باید دیده شود . من بیننده و آن اثر مبدل میشویم به مواجهه دو آدمی و دیالوگ میان دو نفر . اکنون در نسبت دیگری با اثر ادبی یا هنری قرار میگیریم که بسیار متفاوت است با اینکه آن را فقط به عنوان پرسپکتیو ، سایه روشن و ... ببینیم .در هرمنوتیک مجالی مییابیم تا نسبتهای دیگری را تجربه کنیم . مفاهمه ، دیالوگ و هم زبانی از اصطلاحات فنی حوزه هرمنوتیک هستند. شمای ادامه بحث ما در باب هرمنوتیک و هنر به این صورت است :
· بررسی رویکرد پدیدار شناسانه به هنر
· اصطلاحات فنی هرمنوتیک
· هرمنوتیک هیدگر ، گادامر ، دریدا و رویکرد ایشان به هنر
· اشلایرماخر و هنر
· تفکر پستمدرن و هنر
ملاحظاتی در باب هنر: در تعابیر رایج از هنر ، مثل" فلسفه هنر " ، " رشته هنر " ، " دکتری هنر " ،" برنامه های هنری " ، " موزه هنرهای معاصر " ، " دانشکده هنر " و ... هنر معنای خاصی دارد . این قبیل تعابیر رایج از هنر جدید هستند و در سنت ما نبودهاند . کلمه هنر کلمهای باستانی است .اما در این تعابیر جدید هنر در معنایی ظاهر میشود که در تمدن ما بی سابقه بوده است .هنر در تعابیر امروزین به معنای Art ظاهر میشود .Art به Ars برمیگردد که واژهای لاتینی است . آرس ترجمه لاتینی است از لفظ یونانی تخنه که به تکنولوژی ارتباط دارد و البته عین آن نیست . پس ما به عنوان مشتغلین به هنر که در زبانمان تعابیر رایجی مثل فلسفه هنر ، دانشجوی هنر و ... به کار میرود ، در همه موارد مرادمان تخنه است .اما گذشتگان ما همچون سعدی ، حافظ ، جامی و فردوسی از هنر تخنه نمیفهمیدند . مثلا در مصرع " عیب یاران و دوستان هنر است " منظور هز هنر تخنه نیست . چه شده است که ما هنر میگوییم اما تخنه مراد میکنیم ؟
· چرا صورت یونانی حوالت تاریخی مقدر بر تقدیرات فرهنگی ما شده است ؟
· چرا این صورت ، صورت فائقی است که در همه جا حضور دارد ؟
· اگر بخواهیم هنر بگوییم و صورت یونانی آن را مراد نکنیم بلکه بخواهیم در فضای تمدن خودمان نفس بکشیم و خودمان باشیم ، آن وقت هنر به چه معناست ، اگر صورت یونانی آن نیست . هنرمندی در گذشته به عنوان شغل معنا نداشت . معنا هنرمندی در گذشته ، اهل کمالات بودن و مبری بودن از عیوب دانسته میشد . گر در سرت هوای وصال است حافظا باید که خاک درگه اهل هنر شوی |